تبليغاتX
پندار آباد
قالب وبلاگ
(۱) حروف مقطعه چیست؟

(۲) افرادی در قرآن شک می کنند آیا این موضوع با این که قرآن می فرماید در آن شکی نیست منافات دارد؟

**ادامه مطلب را بخوانید و نظرتان را حتما بنویسید تا شاید انشاالله باب بحث مفیدی گشوده شود.


موضوعات مرتبط: مکتوب دوست - در قرآن و تفسیر
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 22:22 ] [ امیرعباس دردی زاده ] [ ]

بقره آيات 1 تا 5

سلام

نكته قابل توجه در اين بخش همان تلازم تقوا و ايمان است و يا به نوعي تساوي آن ها ، چرا كه مشابهت معنايي هم دارند:

ايمان -----> امن

تقوا -----> وقي



موضوعات مرتبط: مکتوب دوست - در قرآن و تفسیر
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 23:39 ] [ سعید محسنی ] [ ]
تفاوت حمد پیامبر با حمد ما چیست؟

چرا می‌گوییم سبحان الله و الحمد لله و...

ب.ن: جناب آقای سعید محسنی فر که در اینجا با نام سعید محسنی می نویسند. از دوستان همین چند ماه شاید هم چند هفته اخیر حقیر هستند. اما با توجه به روحیه بسیار گرمی که دارند، در همین چند هفته کوتاه بسیار ما را مجذوب کرده اند. نوشتار ایشان ان شاء الله برگفته از مباحثه ترجمه تفسیر المیزان خواهد بود. به دوستانی که به این تارنما آمد و شد دارند، توصیه اکید دارم که با مطالعه آیاتی که ایشان بحث می کنند، باب مباحثه را باز نمایند.

هر آنچه هست از هستی بخش است.

یاعلی



موضوعات مرتبط: یگانه - مباحثی در یگانه پرستی، مکتوب دوست - در قرآن و تفسیر
برچسب‌ها: یگانه, مکتوب دوست
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 16:37 ] [ محمدنبی بندار ] [ ]

حرف (الف و لام) كه در اول الحمدلله آمده استغراق و عموميت را مى‏رساند، و ممكن است (لام) جنس باشد، و هر كدام باشد نتیجه‌اش يكى است.

براى اينكه خداى سبحان مى‏فرمايد:

  1. ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، اين است خداى شما كه خالق هر چيز است(سوره غافر آیه 62) => اعلام ميدارد كه هر موجودى كه مصداق كلمه (چيز) باشد، مخلوق خداست.
  2. الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ آن خدايى كه هر چه را خلق كرده زيبايش كرده(سوره سجده آیة7)=> اثبات كرده كه هر چيزى كه مخلوق است به آن جهت كه مخلوق او است و منسوب به او است حسن و زيبا است.

پس حسن و زيبايى دائر مدار خلقت است

هم چنان كه خلقت دائر مدار حسن ميباشد

پس هيچ خلقى نيست مگر آنكه به احسان خدا حسن و به اجمال او جميل است، و بعكس هيچ حسن و زيبايى نيست مگر آنكه مخلوق او، و منسوب به او است.

  1. هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ او است خداى واحد قهار
  2. وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ، ذليل و خاضع شد وجوه در برابر حى قيوم

یعنی هيچ چيزى را به اجبار كسى و قهر قاهرى نيافريده، و هيچ فعلى را به اجبار اجبار كننده‏اى انجام نميدهد، بلكه هر چه خلق كرده با علم و اختيار خود كرده.

نتيجه: هيچ موجودى نيست مگر آنكه فعل اختيارى خداوند است، آن هم فعل جميل و حسن، پس از جهت فعل تمامى حمدها از آن او است.

و اما از جهت اسم، فرموده:

  1. اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، خدا است كه معبودى جز او نيست، و او را است اسماء حسنى
  2. وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ، خداى را است اسمايى حسنى، پس او را به آن اسماء بخوانيد، و آنان را كه در اسماء او كفر مى‏ورزند رها كنيد، و بخودشان واگذاريد

یعنی اعلام داشته كه او هم در اسمائش جميل است، و هم در افعالش، و هر جميلى از او صادر مى‏شود.

روشن شد كه خداى تعالى هم در برابر اسماء جميلش محمود و سزاوار ستايش است، و هم در برابر افعال جميلش، و نيز روشن شد كه هيچ حمدى از هيچ حامدى در برابر هيچ امرى محمود سر نمى‏زند مگر آنكه در حقيقت حمد خدا است، براى آنكه آن جميلى كه حمد و ستايش حامد متوجه آنست فعل خدا است، و او ايجادش كرده، پس جنس حمد و همه آن از آن خدا است.

منبع: ترجمه المیزان


موضوعات مرتبط: یگانه - مباحثی در یگانه پرستی، مکتوب دوست - در قرآن و تفسیر
برچسب‌ها: یگانه, مکتوب دوست
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 23:12 ] [ محمدنبی بندار ] [ ]

كلمه «حمد» بطورى كه گفته‏ اند به معناى ثنا و ستايش در برابر هر عمل زیبایی است كه ثنا شونده به اختيار خود انجام داده، بخلاف كلمه «مدح» كه هم اين ثنا را شامل ميشود، و هم ثناى بر عمل غير اختيارى را.

مثلا گفته می شود: من فلانى را در برابر كرامتى كه دارد حمد و مدح كردم. ولى در مورد تلألؤ يك مرواريد، و يا بوى خوش يك گل نمى‏ گوئيم آن را حمد كردم بلكه تنها مى‏ توانيم بگوئيم: آن را مدح كردم.

یعنی حمد زیر مجموعه مدح است.


منبع ترجمه تفسیر المیزان


موضوعات مرتبط: یگانه - مباحثی در یگانه پرستی
برچسب‌ها: یگانه, مکتوب دوست
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 13:52 ] [ محمدنبی بندار ] [ ]
1.     دو وصف رحمان و رحيم، دو صفتند كه از ماده رحمت اشتقاق يافته‏اند، و رحمت صفتى است انفعالى، و تاثر خاصى است درونى، كه قلب هنگام ديدن كسى كه فاقد چيزى و يا محتاج به چيزى است كه نقص كار خود را تكميل كند، متاثر شده، و از حالت پراكندگى به حالت جزم و عزم در مى‏آيد، تا حاجت آن بيچاره را بر آورد، و نقص او را جبران كند.

2.     اين معنا با لوازم امكانيش در باره خدا صادق نيست، و به عبارت ديگر، رحمت در خداى تعالى به معناى تاثر قلبى نيست، بلكه بايد نواقص امكانى آن را حذف كرد، و باقى مانده را كه همان اعطاء، و افاضه، و رفع حاجت حاجتمند است، به خدا نسبت داد.

3.     كلمه (رحمان) صيغه مبالغه است كه بر كثرت و بسيارى رحمت دلالت مى‏كند، و كلمه (رحيم) بر وزن فعيل صفت مشبهه است، كه ثبات و بقاء و دوام را ميرساند، پس خداى رحمان معنايش خداى كثير الرحمة، و معناى رحيم خداى دائم الرحمة است، و بهمين جهت مناسب با كلمه رحمت اين است كه دلالت كند بر رحمت كثيرى كه شامل حال عموم موجودات و انسانها از مؤمنين و كافر مى‏شود، و به همين معنا در بسيارى از موارد در قرآن استعمال شده، از آن جمله فرموده: (الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏، مصدر رحمت عامه خدا عرش است كه مهيمن بر همه موجودات است( و نيز فرموده: (قُلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا، بگو آن كس كه در ضلالت است بايد خدا او را در ضلالتش مدد برساند( و از اين قبيل موارد ديگر. و نيز بهمين جهت مناسب‏تر آنست كه كلمه (رحيم) بر نعمت دائمى، و رحمت ثابت و باقى او دلالت كند، رحمتى كه تنها بمؤمنين افاضه مى‏كند، و در عالمى افاضه مى‏كند كه فنا ناپذير است، و آن عالم آخرت است، هم چنان كه خداى تعالى فرمود: (وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً، خداوند همواره، به خصوص مؤمنين رحيم بوده است(، و نيز فرموده: (إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِيمٌ، بدرستى كه او به ايشان رئوف و رحيم است(، و آياتى ديگر، و به همين جهت بعضى گفته‏اند: رحمان عام است، و شامل مؤمن و كافر مى‏شود، و رحيم خاص مؤمنين است.


منبع: ترجمه تفسیر المیزان


موضوعات مرتبط: یگانه - مباحثی در یگانه پرستی، فکرِ اسلام - در فلسفه اسلامی
[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 5:22 ] [ محمدنبی بندار ] [ ]
  1. اصل آن ألـ «إله» بوده، كه همزه دومى در اثر كثرت استعمال حذف شده، و بصورت اللَّه در آمده است.
  1. كلمه «اله» ممکن است از ماده
    1. «إله» باشد، كه به معناى پرستش است، وقتى مى‏گويند (اله الرجل و ياله)، معنايش اين است كه فلانى عبادت و پرستش كرد.
    2. ممكن هم هست از ماده (و ل ه) باشد، كه بمعناى تحير و سرگردانى است.

كلمه نامبرده بر وزن (فعال) به كسره فاء، و بمعناى مفعول (مالوه) است، هم چنان كه كتاب بمعناى مكتوب (نوشته شده) مى‏باشد، و اگر خداى را اله گفته‏اند، چون مالوه و معبود است، و يا بخاطر آن است كه عقول بشر در شناسايى او حيران و سرگردان است.

  1. ظاهرا كلمه (اللَّه) در اثر غلبه استعمال علم (اسم خاص) خدا شده، و گر نه قبل از نزول قرآن اين كلمه بر سر زبانها دائر بود، و عرب جاهليت نيز آن را مى‏شناختند، هم چنان كه آيه شريفه:

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ؟ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ و اگر از ايشان بپرسى چه كسى ايشان را خلق كرده، هر آينه خواهند گفت: اللَّه

و آيه: فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ، وَ هذا لِشُرَكائِنا، پس در باره قربانيان خود گفتند: اين مال اللَّه، و اين مال شركائى كه ما براى خدا داريم،

اين شناسايى را تصديق مى‏كند.

از جمله ادله‏اى كه دلالت مى‏كند بر اينكه كلمه (اللَّه) علم و اسم خاص خدا است، اين است كه خداى تعالى به تمامى اسماء حسنايش و همه افعالى كه از اين اسماء انتزاع و گرفته شده، توصيف مى‏شود، ولى با كلمه (اللَّه) توصيف نمى‏شود.

مثلا مى‏گوييم اللَّه رحمان است، رحيم است، ولى بعكس آن نميگوئيم، يعنى هرگز گفته نميشود: كه رحمان اين صفت را دارد كه اللَّه است و نيز مى‏گوييم (رحم اللَّه و علم اللَّه و رزق اللَّه، خدا رحم كرد، و خدا دانست، و خدا روزى داد،) ولى هرگز نميگوئيم (اللَّه الرحمن، رحمان اللَّه شد).

  1. از آنجايى كه وجود خداى سبحان كه اله تمامى موجودات است، خودش خلق را به سوى صفاتش هدايت مى‏كند، و مى‏فهماند كه به چه اوصاف كمالى متصف است، لذا مى‏توان گفت كه كلمه (اللَّه) بطور التزام دلالت بر همه صفات كمالى او دارد. چرا که ثابت شد الله اسم علم برای خداوند متعال شده است، و اسم علم، دلالت بر صفتی خاص ندارد. بلکه هنگامی یاد کردن اسم علم، شخص با تمام اوصافش به ذهن متبادر می‌شود.
  1. صحيح است بگوئيم لفظ جلاله (اللَّه) اسم است براى ذات واجب الوجودى كه دارنده تمامى صفات كمال است، و گر نه اگر از اين تحليل بگذريم، خود كلمه (اللَّه) پيش از اينكه نام خداى تعالى است، بر هيچ چيز ديگرى دلالت ندارد، و غير از عنايتى كه در ماده (ا ل ه) است، هيچ عنايت ديگرى در آن بكار نرفته است. این نکته نیز با اثبات علمیت الله برای او، ثابت شده است.


موضوعات مرتبط: یگانه - مباحثی در یگانه پرستی، فکرِ اسلام - در فلسفه اسلامی
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 13:35 ] [ محمدنبی بندار ] [ ]
  1. اسم در لغت بمعناى لفظى است كه بر مسمى دلالت كند، و اين كلمه از ماده
    1. سمه اشتقاق يافته، و سمه به معناى داغ و علامتى است كه بر گوسفندان مى‏زدند، تا مشخص شود كداميك از كدام شخص است.
    1. از (سمو) به معناى بلندى باشد.

 مبدأ اشتقاقش هر چه باشد كارى نداريم، فعلا آنچه لغت و عرف از لفظ (اسم) مى‏فهمد، لفظ دلالت كننده است، و معلوم است كه لازمه اين معنا اين است كه لفظ غيرمدلول و غیر مسمى باشد.

  1. استعمال ديگر اين است كه اسم بگوئيم و مرادمان از آن ذاتى باشد كه وصفى از اوصافش مورد نظر ما باشد مثلا شیرین بگوییم و شکر مورد نظر ما باشد. یا چرب بگوییم و روغن را در نظر داشته باشیم. در اين مورد كلمه (اسم) ديگر از مقوله الفاظ نيست، بلكه از اعيان خارجى است، چون چنين اسمى همان مسماى كلمه (اسم) به معناى قبلى است. مثلا كلمه عالم كه يكى از اسماء خداى تعالى است اسمى است كه دلالت مى‏كند بر آن ذاتى كه به اين اسم مسمى شده، و آن ذات عبارت است از ذات بلحاظ صفت علمش، و همين كلمه در عين حال اسم است براى ذاتى كه از خود آن ذات جز از مسير صفاتش خبرى نداريم، در مورد اول اسم از مقوله الفاظ بود، كه بر معنايى دلالت مى‏كرد، ولى در مورد دوم، ديگر اسم لفظ نيست، بلكه ذاتى است از ذوات كه داراى وصفى است از صفات.
  1. نخست ديده‏اند لفظ (اسم) وضع شده براى الفاظى كه دلالت بر مسمياتى كند، ولى بعدها متوجه شدند كه اوصاف هر كسى در معرفى او و متمايز كردنش از ديگران كار اسم را مى‏كند، به طورى كه اگر اوصاف كسى طورى در نظر گرفته شود كه از ذات او حكايت كند، آن اوصاف درست كار الفاظ را مى‏كند، چرا که الفاظ هم بر ذوات خارجى دلالت مى‏كرد. پس اينگونه اوصاف را هم اسم ناميدند.2
  1. آن گاه ديدند آن چيزى كه دلالت مى‏كند بر ذات، و از هر چيزى به ذات نزديكتر است، اسم بمعناى دوم است، (كه با تجزيه و تحليل عقلى اسم شده)، و اگر اسم به معناى اول بر ذات دلالت مى‏كند، با وساطت اسم بمعناى دوم است، از اين رو اسم بمعناى دوم را اسم ناميدند، و اسم به معناى اول را اسم اسم. البته همه اينها كه گفته شد مطالبى است كه تحليل عقلى آن را دست مى‏دهد، و نمى‏شود لغت را حمل بر آن كرد، پس هر جا كلمه (اسم) را ديديم، ناگزيريم حمل بر همان معناى اول كنيم.

در صدر اول اسلام اين نزاع همه مجامع را بخود مشغول كرده بود، و متكلمين بر سر آن مشاجره‏ها مى‏كردند، كه آيا اسم عين مسمى است؟ و يا غير آنست؟ و لكن اينگونه مسائل ديگر امروز مطرح نمى‏شود، چون آن قدر روشن شده كه به حد ضرورت رسيده است، و ديگر صحيح نيست كه آدمى خود را به آن مشغول نموده، قال و قيل صدر اول را مورد بررسى قرار دهد، و حق را به يك طرف داده، سخن ديگرى را ابطال كند، پس بهتر آن است كه ما نيز متعرض آن نشويم.


موضوعات مرتبط: یگانه - مباحثی در یگانه پرستی، فکرِ اسلام - در فلسفه اسلامی
[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 16:14 ] [ محمدنبی بندار ] [ ]
درباره وبلاگ

در این‌جا مطالبی هست، گاهی نظری‌تر و گاهی سیاسی‌تر...
گاهی فلسفی و گاهی زیبایی شناختی
گاهی...
داستان‌هاي نيم‌قطره
برچسب‌ ها
امکانات وب
پایگاه مجازی فارسی زبان مقاومت اسلامی لبنان - حزب الله